تبليغاتX
زينب جون

زينب جون

حافظ قرآن

 

کلاس حفظ قرآنم شروع شد روزهای فرد کلاس دارم بابا مارو می بره کلاس مامان پیشم می مونه بعد از کلاس بابا می آد دنبالمون. تا الانم من چهار تا سوره یاد گرفتم البته مامان همیشه  برام تکرار می کنه قرآن می خونه می خوام بازی کنم مامان شروع می کنه به بازی با من وسطش  هم آیه ها رو تکرار می کنه تا من فراموششون نکنم البته من هم خوشم می آد اینطوری مامان پیشم هست و با من بازی میکنه و باهم قرآن هم می خونیم خانم معلم هم راضیه .مامان می گه دلم می خواد تو حافظ قرآن بشی وخودش هم از خدا و خود قرآن خواسته تا کمکم کنند.آمین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 21:17  توسط مامان  | 

ماه امام حسین(ع)

 

مامان چرا با شنیدن اسم امام حسین (ع) و نوحه من گریه ام می گیره .

وقتی آب رو می بینم اشکم می آد مامان .

این سوالاتیه که زینب می پرسه و من بیشتر از اون، قلبم می فشاره و بغض می کنم.

یاد سه ساله آقا می افتم و یاد صبوری های عمه زینب.

بغض که جواب زینب نمی شه. زینب با اشک چشماش منو غافل گیر می کنه و من............

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 21:13  توسط مامان  | 

شعر زینب

با این دست کوچکم            

     دست می برم پیش خدا

دعاهای منو می شنوه

من با دل کوچکم آرزو می کنم

با این دست نرمم

خدا را خیلی دوست می دارم

وقتی که قرآن می خونم

احساس می کنم قدرت از خدا گرفتم

ستاره زرد طلایی هستند

خیلی زیبا و قشنگ هستند

ماه تو آسمونه

به ما نور می ده

ماه مثل سبد می مونه

ستاره ها به آدم ها چشمک می زنند

گلهای قشنگی در باغ هستند

وقتی گلها را می بینم

احساس می کنم دور و برم

رنگین کمان قشنگ است        

مثل تمام رنگ ها

سبز رنگ درخت است

قرمز رنگ خون دشمنان

سفید رنگ ماه است.

این شعر را زینب در ۵/۷/۸۸ گفته و من برایش نوشتم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 20:21  توسط مامان  | 

تابستان88

امسال ،تابستان گرمی داریم من با مامان صبح روزهای فرد می رم کانون و خیلی خوش می گذره بعد از ظهرهای روزهای زوج مامان منو می بره جامعه القران تا آموزش حروف عربی و روخوانی  قرآن  رو یاد بگیرم تمام وقتمّ بر شده ،قبلا کوچیکتر بودم بی خیال کلاسها اصلا نمی دونستم کلاس چیه اما همینکه که بزرگتر می شی کلاسهای مختلف شروع می شه البته همین که خونه می آم کارتون و بازی سر جاشه

خوب تا بعد...

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 0:0  توسط مامان  | 

حروف الفبا

روز 21 بهمن بوددر مكتب قرآن زينب جلسه اي بود آنها نشانه ها(حروف الفباي عربي) را تمام كرده بودند و قرار بود كتاب جديدي بگيرندو من هم دعوت شده بودم كه طريقه كار در منزل را ياد بگيرم و با زينب كار كنم آن روز طرح كانون مدرسه داشتيم و سرمان شلوغ بود و من  به جلسه نرسيدم ساعت11بچه ها كه رفتند رفتم به طرف در حياط ديدم كه زينب و دو خانم معلم مكتب دارند مي آيند از انها عذر خواهي كردم كه نتوانستم در جلسه حضور داشته باشم ديدم خانم معلم مي گه شما زياد نياز ي به حضور نداشتيد چون زينب همه حروف رو خيلي خوب بلده تازه از ما مي پرسه كه چرا  حروف( پ  ،ژ ، گ ، چ)را درس نگرفتيم .خودم هم تعجب كردم كه زينب چقدر حضور ذهن دارد زينب تمام حروف فارسي را پارسال در مكتب ياد گرفته بود و من هم تابستان  زياد با او كار نكردم چون 5/4 بود و بهش فشار مي آمد. حالا ازين بابت خدا را شاكرم و اين باهوشي زينب رو اول از لطف و  محبت هاي خداي مهربون ودوم از راهنمايي خواهرانه ي شكوفه عزيزم كه با معرفي كتاب هاي خوب منو كمكم كرد مي دانم.امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشند.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 9:57  توسط مامان  | 

سلام

ازامام حسين يه حديث راجع به سلام  بلدم : السلام قبل كلام  يعني هر جا ميري اول سلام كن بعد حرف بزن،من روزا مي رم مكتب قرآن آنجا خيلي به من خوش مي گذره اين حديث رو خانم معلمم به من ياد داده . پس من هم اول مي گم سلام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 0:59  توسط مامان  |